در این منحصر به فرد زیرچشمی نگاه کردن در Nnedi Okorafor کنترل از راه دور جادویی, نوجوانان, سیم کشی برق قدرت وحشتناک


See the full cover for Remote Control below!

مشاهده کامل پوشش برای کنترل از راه دور زیر!
تصویر: Tor.com

این هیچ راز است که ما در اینجا در io9 در حال بزرگ طرفداران از نیجریه نویسنده آمریکایی Nnedi Okorafor—یک سحابی و هوگو برنده که قلم علمی تخیلی و فانتزی قصه برای هر دو بله و بزرگسالان خوانندگان. ما هیجان زده به ارائه پوشش آشکار و منحصر به فرد گزیده ای برای آینده او رمان کوتاه ، کنترل از راه دور.

تبلیغات

در اینجا خلاصه ای از کنترل از راه دور—واضح تکه Okorafor امضا Africanfuturism” داستان سرایی—و به دنبال آن نشان از پوشش کامل و هیجان گزیده ای!

“او دختر به تصویب رسید فرشته مرگ. مراقب باشید از او. ذهن او. مرگ نگهبانان او را مانند یکی از خود را دارد.”

روز فاطمه را فراموش کرده نام او مرگ پرداخت مراجعه کنید. از هم اکنون او را به عنوان شناخته شده Sankofa—یک نام است که به معنای چیزی را به هر کسی اما او تنها کراوات را به خانواده او و گذشته او.

او را لمس مرگ است و با یک نگاه یک شهر می تواند سقوط. و او راه می رود—به تنهایی به جز فاکس همراه—جستجو برای جسم است که از آسمان آمدند هنگامی که شهاب سنگ سقوط کرد و زمانی که او هنوز بدون تغییر; جستجو برای پاسخ.

اما وجود دارد یک هدف بیشتر برای Sankofa در حال حاضر که مرگ او ثابت همراه?

تبلیغات

Illustration for article titled In This Exclusive Peek at Nnedi Okorafors iRemote Control/i, a Magical Teen Flexes Her Terrifying Powers


فصل 1

Sankofa

“بیا در پادشاه شما بهترین را از دست ندهید.”

– عمر کمی سیم

ماه بود فقط افزایش زمانی که Sankofa آمد تا خاک جاده ها است. او صندل چرم سیلی پاشنه های خود را به نرمی به عنوان او راه می رفت. کوچک و سریع مراحل ساخته شده با swift ، هنگامی که او در گذشت ، جیرجیرک متوقف نمی شود آواز جغد ها متوقف نمی hooting و کفتار بومی جنوب در بوته های کنار جاده متوقف نمی جستجوگری برای موریانه. متری پشت سر او در تاریکی مماشات کوچک قرمز-فاکس باردار شایع به دنبال او هر جا که او رفت. این نوع موجود نبود و شناخته شده برای زندگی در غنا اما غریبه چیزهایی که همیشه در جریان زمانی که Sankofa اطراف بود.

تبلیغات

Sankofa بود چهارده سال, اما او ریزه اندام قاب و گونه ساخته شده او را نگاه نزدیک به ده. او ساز و برگ یک نسخه مینیاتوری از چه مسن تر و مرفه تر Mamprusi زنان در شمال غنا عینک– دست-رنگ بلند دامن زرد مطابق بالا دوزی با گران توری و بنفش و زرد و پیشانی بند ساخته شده از پیچ های پارچه ای. او عینک گوشواره طلا بیش از حد. او می خواهم انجام می شود سر قرار دادن دقیقا به عنوان مادر استفاده می شود به زمانی که مادر او بازدید دوستان است. در زیر سر قرار دادن Sankofa تحت پوشش خود سر طاس با shorthaired کلاه گیس سیاه و سفید. او می خواهم slathered او سر با دو فوق العاده کتهای ضخیم کره درخت روغن قلم او می خواهم به تازگی خریداری شده به طوری که کلاه گیس نبود خارش در همه. او همچنین اعمال یک لایه نازک به صورت او مراقبت به ماساژ آن را به جایی که او ابرو استفاده می شود. با وجود این شب cloying گرما کره درخت روغن قلم و استادانه سنگین او احساس کاملا سرد…در این لحظه.

یک مرد جوان تکیه بر یک کلبه گلی کشیدن یک سیگار در تاریکی. به عنوان او منفجر کردن دود او خال خال ، خفگی در آخرین پف او کف دست خود را بر دهان او. “Sankofa در حال آمدن است” او hollered در Ewe, گرفتن دستگیره و تنه زدن درب باز است. “Sankofa در حال آمدن است!”

تبلیغات

مردم peeked کردن ویندوز, درگاه از سراسر گوشه و بیش از شانه خود را. سوراخهای بینی گشاد, چشمان گسترده بودند دهان باز و سالم قلب زد مانند دیوانه.

“Sankofa آمده ooooo!” کسی فریاد زد در Pidgin English.

شیعه! Sankofa لیسانس!”

“Sankofa قدم زدن!”

“Sankofa, Sankofa ooo!

“در اینجا او می آید! Aaa ba ei!”

“مراقب باشید از کنترل از راه دور o! قوی ترین از همه سحر!”

“Sankofa پرنده فرود!”

زنان scooped تا کودکان نو پا بازی در خاک و طلیعه خود کودکان بزرگتر در داخل. درب بسته است. مراحل آمد. ماشین درب ناودان و کسانی که ماشین سرعت خاموش.

تبلیغات

دختر به نام Sankofa راه می رفت تا آرام جاده خلوت شهر بود که تظاهر به پر از ارواح است. چهره او تاریک بود و شیرین و فک خود را راه اندازی شد. تنها مورد او انجام شد و حرز کیسه افسون و مرد به او داده بود پنج سال پیش و نه پس از او خانه را ترک کرد. آن را آرام منعکس در برابر او ران. محتویات آن را ساده بودند: نقش پول است که او به ندرت نیاز, wind-up تماشای یک شیشه کره درخت روغن قلم بزرگتر از یک رشد, مرد, مشت, یک, دست کشیده, نقشه آکرا و محکم نورد تا کتاب. برای آخرین هفته کتاب او تا به حال شده یک کپی قدیمی از No Orchids for Miss خودیک مقاله رمان او به سختی قابل درک و در عین حال لذت بردم از خواندن. قبل از آن فاسد شده و کپی از gulliver’s Travels.

این شهر به وضوح فقیر نیست. وجود دارد چند کلبه, اما آنها به خوبی ساخته شده و به خوبی نگهداری می شود. این شب گرچه تاریک به عنوان یک غار Sankofa می توانید ببینید نکات روشن نور از درون. مردم می ترسیدند اما آنها هنوز هم می خواستم به تماشای تلویزیون. این کلبه گل تا به حال برق است. در کنار آنها بودند خانه های مدرن که به همان اندازه تظاهر خالی. Sankofa احساس شهر خیره در او را به عنوان او راه می رفت. آن امیدوار بود مایل دعا که او را از طریق تصویب یک wraith در تاریکی.

تبلیغات

او چشم در بزرگترین و مدرن ترین-به دنبال خانه در محله. بزرگ درشت سفید عمارت با سقف قرمز احاطه شده توسط بزرگ سفید بتن دروازه صدر با شکسته سبز بطری شیشه ای آسان بود برای دیدن. او به عنوان نزدیک به سفید دروازه او متوجه یک عنکبوت راه رفتن کنار. طولانی خود را قوی و قوی بدن شبیه دست بزنند.

“عصر بخیر” Sankofa گفت: در Mampruli به عنوان او به شدت به دروازه درب. عنکبوت متوقف شد ظاهری به اذعان و خوش آمد می گوید او را به عقب. سپس آن را در ادامه راه خود را به جنگل از شیشه های شکسته در بالای دروازه. Sankofa لبخند زد. عنکبوت همیشه بهتر است چیزهایی به انجام است. او تعجب آنچه که داستان آن خواهد بافتن در مورد او و تا چه حد این داستان را ادامه می دهند. او چانه مطرح کوچک مشت زدم روی دروازه درب. “ببخشید من می خواهم به در آمده” او به نام در Twi. او مطمئن بود که تا چه حد او می آیند. بهتر است به چوب به این زبان بیشتر قابل درک باشد. سپس او فکر بهتر از آن و روشن به زبان انگلیسی. “دروازه مرد من شما را به تماس در خانواده است که در اینجا زندگی می کند.”

تبلیغات

زمانی که هیچ پاسخ وجود دارد, او تبدیل به دستگیره. همانطور که انتظار می رود آن را قفل شده است. این gateman ایستاده بود و در طرف دیگر بزرگ, driveway, نزدیک گاراژ. او عینک سرمه, شلوار, ترد پیراهن سفید و خالی نگاه در چهره خود را. او انجام نماز دانه شمارش آنها را همراه با تکان دادن انگشتان دست. وجود نور در بیش از گاراژ و او می تواند دیدن چهره اش به وضوح. سپس او تبدیل شده و تف به سمت ساخت بدون حرکت به همراهی او به خانه.

“با تشکر از شما آقا” Sankofa گفت: رفتن به جلوی بزرگ درب. راهرو نور خاموش بود. “من خودم را در.”

تبلیغات

نزدیک خانه نگاه ظریف کمتر سفید دیوارها و رنگ آمیزی شد در پایین با رنگ قرمز خاک پخش وجود دارد به عنوان گل در طول فصل بارانی. وجود دارد بزرگ, کثیف, تار عنکبوت در گوشه های فوقانی که در آن سقف ملاقات دیوار. براق و نقره ای مرسدس بنز و یک بی ام و آبی هوندا نشسته در جلوی خانه. گاراژ بسته شد. خانه تاریک بود. اما Sankofa می دانست که مردم به خانه بودند.

چیزی پرواز بر روی شانه خود را به عنوان او به شدت به درب جلو. او سرکوب غریزه به آن را له مرده و به جای برداشت از آن و سپس باز دست او است. آن بزرگ ملخ سبز. او می خواهم دیده می شود این موجود در یکی از کتاب های او می خواهم به عنوان خوانده شده. این شد به نام katydids. او منتظر تماشای آن خزش تا دست او را با خود بلند ظریف سبز ،

تبلیغات

او آرام میدرخشد پر جنب و جوش برگ سبز. به اندازه کافی برای کشتن, اما به اندازه کافی برای استحمام ملخ در سایه ای از خود را دوست داشتنی سبزی. اگر یک ملخ می تواند لبخند این یکی بود. او مطمئن از آن است. سپس آن را hop-پرواز کردن. “سفر امن” او زمزمه.

او در درب زدم. “آن من” او نامیده می شود. “مرگ آمده است را ببینید.”

بعد از چند لحظه درب جلو چراغ در آمد. او در دور توپ شیشه ای روشن شده توسط نور لامپ. در عرض چند دقیقه حشرات خواهد مردم نور است. اما هنوز رتبهدهی نشده است. نحیف به دنبال قد بلند و مرد در یک دست کت و شلوار سیاه و کراوات به آرامی در را باز کرد. چراغ روشن در پشت سر او و او می تواند دیدن ده خوش پوش بزرگسال, برخی در لباس های سنتی دیگر در سفت غربی لباس, همه با هم فشرده گسترده چشم و ترس. سرد پیچید از درب باز و آن را مانند بوی شراب و شامپاین, گوشت بز و jollof برنج. تهویه هوا و آشپز خانه مشغول به کار بودند سخت امشب. راهرو تزئین شده بود با براق قرمز و سبز پیرایش و جعلی بنت قنسول گل های پلاستیکی تزیین درخت کریسمس در پایان دور.

تبلیغات

“من امیدوارم که من قطع کریسمس خود را حزب” Sankofa گفت در انگلیسی. او چشم. شد این کریسمس ؟ یا شاید هنوز هم شب کریسمس ؟ او احساس گنگ و مبهم حسرت عمیق در قفسه سینه خود را. او تحت فشار قرار دادند احساس دور به عنوان او همیشه, فکر, ما هرگز جشن کریسمس به هر حال. هر چند برخی در زادگاه او بود. او به یاد آورد.

“هیچ” مرد jabbered خندان sheepishly. “Chalép-لطفا. بیا عزیز من. کریسمس مبارک o.” او عینک های زنجیره ای نقره ای با یک صلیب عیسی در اطراف گردن خود را. صلیب عیسی استراحت بر روی شانه خود را. او فقط می خواهم آن را قرار داده است احتمالا به عنوان او با عجله به درب. Sankofa دست هایش را.

تبلیغات

“کریسمس مبارک به همه شما هم,” او گفت:. “من نمی خواهد بمانم. من می خواهم برای به دست آوردن چیزی از معدن که من بوده ام به دنبال برای سال.”

جامد کف سنگ مرمر خنک بود زیر پاهای برهنه او. دیوار پوشش داده شد با سبک اروپایی نقاشی های نفت اروپا روستایی مناظر. Sankofa فکر چه مشکل این افراد را از طریق رفت به دریافت این نقاشی ها تمام راه را به این کوچک حومه آکرا. و او تعجب اگر آن را به ارزش آن نقاشی شده بسیار زشت است. یک خانواده بزرگ عکس بر روی دیوار آویزان است. آن را از یک مرد و یک زن با یک مرد پسر و دو دختر. شاد و سالم مردم مطالب و قطعا “شده است-tos”. اگر او تا به حال به حدس می زنم او می گویند از امریکا است.

تبلیغات

در اتاق ناهار خوری Sankofa خواسته شده بود به نشستن در یک جدول بزرگ لادن با مواد غذایی بیشتر از او می دیدم در هفته. آن را تقریبا زشت و ناپسند. و چه جای تعجب است. او هرگز تصور نمی کرد که شده است-tos خوردن بسیاری از غذاهای بومی است. Kele-wele, aponchi-krakra و بازیکن fufu kenkey, waakye قرمز قرمز jollof, برنج سرخ شده با مرغ akrantie و بز, گوشت, مواد غذایی بیش از حد به گرفتن چشم خود را در اطراف. “آه chalé” او گفتم به خودش. پشت سر او از خانه حزب در آمد و در اطراف او ایستاده بود.

یک زن جوان در تنظیم یک صفحه خالی قبل از او. او عینک لباس شبیه به دروازه مرد – یک بلوز سفید و نیروی دریایی-شلوار آبی. “آیا شما…” زن سوار چشمان خود را آبیاری با اشک. او متوقف شد به دنبال Sankofa چشم. Sankofa gazed حق بازگشت.

تبلیغات

“من همچنین می خواهم یک تغییر لباس” Sankofa گفت. “من شده اند با پوشیدن این لباس برای یک هفته.”

زن لبخند زد سپاسگزاری و راننده سرشونو تکون دادن. Sankofa حدس زده بود حدود ده سال آخر خود شاید حتی پانزده. “چیزی شبیه به آنچه که شما در حال پوشیدن در حال حاضر ؟” زن پرسید.

تبلیغات

Sankofa خندیدی در این. “بله, اگر ممکن است,” او گفت:. “من می خواهم به پوشیدن مردم ما سبک است.”

زن به نظر می رسید برای استراحت. “من می دانم. همه ما می دانیم.”

“نام من شناخته شده است در اینجا؟” Sankofa خواسته بودن پاسخ آشکار است.

“بسیار خوب ، زن در نگاه خاموش ، “آیا کسی می تواند تماس خیاط?”

تبلیغات

“آن را در حال حاضر انجام می شود” یک زن چاق گفت پله رو به جلو و به او بسته یک تلفن همراه است. Sankofa به رسمیت شناخته شده خود را به سرعت. او نگاه کمی چاق تر از او تا به حال در خانواده عکس در راهرو. زندگی خوب بود برای او. “خانم Sankofa,” بانوی خانه گفت. “شما باید هر چه لباس شما مانند در ساعت.” او متوقف شد. “جامعه همواره انتظار از شما.”

Sankofa دوباره لبخند زد. “خوب است.”

“شما می خواهید فانتا نارنجی, راست?” زن جوان در مدرسه از او خواست. “دمای اتاق نه سرد.”

تبلیغات

Sankofa راننده سرشونو تکون دادن. این مردم خوب.

*

کریسمس, پارتی, تماشا Sankofa خوردن. آنها قادر به نشستن. قادر به نگاه و حتی در هر یک از دیگر. فلج شده. Sankofa بود بسیار گرسنه است. از او می خواهم راه رفتن در تمام طول روز.

تبلیغات

او جویده یک بز با استخوان باقی مانده بیت از گوشت و سپس کاهش یافته و استخوان در بشقاب او. سپس با چرب دست او را گرفت بطری دمای اتاق فانتا و guzzled گذشته از آن. او belched به عنوان یکی دیگر قرار داده شد قبل از او. زن جوان ظهور کلاه و پشت پا.

“با تشکر از شما” Sankofa گفت: در نظر گرفتن یک جرعه. او را برداشت تا یکی دیگر از قطعه ای از تند, گوشت بز متوقف شد و سپس تبدیل به سکوت ، “وجود دارد هر یک از فرزندان در خانه؟” “من می خواهم برخی از شرکت است.”

تبلیغات

او nibbled در تکه ای از گوشت بز به عنوان بزرگسالان با ترس زمزمه در میان خود. آن جا که او ملاقات کرد. آنها همیشه زمزمه. گاهی اوقات آنها گریه. گاهی اوقات آنها فریاد زد. همیشه میان هر یک از دیگر. دور از او. سپس آنها در نهایت رفت و کودکان است. آنها می دانستند که آنها تا به حال هیچ انتخاب است. در این زمان بود هیچ تفاوتی ندارد.

چاق و چله پسر بچه حدود ده و مسن تر و بلندتر دختر مورد Sankofa سن حوصلگی در. مادر دختر از خانه تا به حال به پرتاب در. آنها عینک خود را nightclothes و نگاه مانند آنها شده است می خواهم کشید از تخت. آنها plopped خود را در سراسر از او در جدول. پسر چشم بشقاب سرخ شده درخت چنار.

تبلیغات

“پس چه هستند نام خود را?” Sankofa پرسید. زمانی که آنها هر دو فقط خیره به او صحبت کرد در انگلیسی. “پس چه هستند نام خود را?” او دوباره پرسید.

“ادگار” پسر گفت. Sankofa چشم. او مانند یک آمریکایی پس از او می خواهم در سمت راست است ارزیابی خود را. آمریکایی ها همیشه به خوبی تغذیه.

تبلیغات

دختر گفتم چیزی Sankofa نمی گرفتن. “چه؟” Sankofa پرسید.

“یه” دختر زمزمه کرد. او مانند یک آمریکایی بیش از حد.

“آن را به خوبی برای دیدار با شما” Sankofa گفت. “آیا شما می دانید که من هستم؟”

“شما Sankofa کسی که می خوابد در درب مرگ” ادگار گفت. او چشم خود را به عنوان او به آرامی در زمان خلال سرخ شده درخت چنار. Sankofa در زمان یکی دیگر از چند روغنی برش بیش از حد. آنها شیرین و دارای مزه تند. ادگار به نظر می رسید به استراحت زمانی که او را دیدم که او لذت می برد همان مواد غذایی به عنوان او. یه حرکت نمی کند.

تبلیغات

“شما باید یک صفحه” Sankofa گفت. قبل از ادگار می تواند به اطراف نگاه این زن جوان قرار داده شده یک صفحه قبل از هر یک از آنها. دختر در زمان همه از دو درخت چنار برش و پسر لود صفحه خود را با درخت چنار و بو داده, گوشت بز. Sankofa دوست پسر.

“شما به نظر نمی آید به عنوان زشت به آنها می گویند شما نگاه,” او گفت:.

Sankofa خندید. “واقعا؟”

“نه” او گفت:, گاز گرفتن به برخی از گوشت بز. “ساز و برگ خود را به یاد من مادر من است.”

“مرا به یاد من بیش از حد” Sankofa گفت. “همین دلیل است که من آن را می پوشند.”

آنها خوردند و برای یک لحظه.

“بنابراین چه چیزی شما را برای کریسمس؟”

“ما نمی باز ارائه نشده است,” او گفت:. “شب کریسمس است.”

“اوه.” او ثابت و چشم خود را بر روی دختر. “Ye” او گفت:.

دختر شروع به پریدن کرد در صدای او نام.

“من قصد ندارم به شما را بکشند” Sankofa گفت.

“چگونه من می دانم که؟”

Sankofa نورد چشمان او ناراحت است. “شما شرکت بسیار خوب است.”

پس از یک وقفه ادگار پرسید: “مهم نیست خواهر من. او هرگز دوست دارد در آینده به غنا. او می خواهم و نه فقط خسته کننده آمریکا و اقامت در خسته کننده امریکا است.” هنگامی که شما hissed در او hissed بازگشت. Sankofa با خوشحالی خندید.

تبلیغات

“که در آن مشهور است فردا با Movenpick?” ادگار پرسید. “است که از آن خارج است؟”

“احتمالا” او گفت:. “بله.”

“او کسی را حیوان خانگی ؟ در خود ایجاد کرد?”

“نه. تنها حیوانی که می خواستم به صورت رایگان.” Sankofa اخم کرد و نگاه دور.

“S-ببخشید” ادگار به سرعت گفت. “من معنی نیست که به ارمغان می آورد تا خود را…”

“این خوب است. که مدت ها پیش در حال حاضر.”

ادگار تکان داد و سپس خم شد به جلو. “ما تنها به شنیدن در مورد شما از عموزاده ما,” او گفت:. چشمان خود را تنگ و کاهش صدای او. “پس آیا این درست است ؟ می تواند به شما…”

تبلیغات

“می توانید به من چه؟” Sankofa پرسید: cocking سر او.

او نگاه خود را. او متوقف می خواهم, خوردن بود و اخم عمیق در او.

“من می توانم” Sankofa گفت. “شما می خواهید برای دیدن؟”

حزب بزرگسالان داد بزنم. “این پسر بچه توسط یک ادم سفیه و احمق” او شنیده ام یکی از آنها گله می کنند. “شما نمی وسوسه شیطان!”

تبلیغات

Chaléاو را خفه شو!” شخص دیگری زمزمه. “او به همه ما کشته شدند.”

Sankofa انداخت در بزرگسالان و سپس نگاه piercingly در بچه ها قبل از او. او smirked. “خاموش کردن چراغ ، پسر شروع به پریدن کرد تا زد و خاموش چراغ خاموش. او با لبخند هنگامی که او شنیده ام او را قاپ زنی بازوی خود را از اعتراض و پس گرفتن صندلی خود را در سراسر از او. در گذشته, آن را به حال شده است دشوار است به کنترل و وجود داشته است عواقب وحشتناک. اما این مورد نیست دیگر هیچ. این روزها این بود خم یک عضله است.

تبلیغات

سمت راست وجود دارد در تاریکی او میدرخشد او کم نور سبز. یه اشک آزادانه نورد چشمان او. پسر چشم گسترده بودند و او تا به حال یک لبخند در چهره اش. “زندگی واقعی” کنترل از راه دور’!” او زمزمه. “Wowolo!”

“شوش” زن با صدای خش خش از گروهی از بزرگسالان است. “هیچ نشین صحبت کنید.”

“اوه بیا مادر” ادگار گفت: نورد چشمان او. “من نمی توانم بگویم”chalé‘در حال حاضر این ؟ چرا حتی ما را به غنا است؟”

تبلیغات

Sankofa آرام خودش و او تب و تاب بودن پژمرده و سپس winked ، کسی که بلافاصله بدبختانه چراغ.

“آنچه که در این شهر به نام او را گرفتن.

“ته تامالی …ببخشید من به سختی می تواند آن را تلفظ کنید. وجود دارد یک مواد غذایی آمریکایی با همین نام است. T-a-m-a-l-e” ادگار گفت.

تبلیغات

“استراحت Ye” Sankofa گفت. “شما نمی بینید من در اینجا دوباره.”

یه پاک اشک از صورت خود را. “من نفرت این کشور,” او گفت:. سپس بلند شد و از اتاق دوید بیرون. Sankofa و ادگار در هر نگاه است.

تبلیغات

“پس شما به کجا میروید؟” ادگار پرسید.

“به جای من حتی مطمئن شوید که وجود دارد دیگر وجود دارد,” او گفت:. Sankofa لبخند زد خوشحال است که او تا به حال اجرا مانند خواهر خود را. او متنفر وقتی که آن اتفاق افتاد. آن را همیشه ساخته شده او را احساس می کنم که درد او خیلی سخت به قطع.

تبلیغات

“چرا؟”

او شانه ای بالا انداخت. “آن زمان است.”

“بنابراین شما واقعا نمی توانید سوار شدن در ماشین؟”

او سرش را تکان داد.

“که تا سرد” او زمزمه.

“نه واقعا….”

“آیا شما یک کودک از dev…”

“هیچ” او جامعی. مکالمه به پایان رسید وجود دارد.

*

Sankofa سمت چپ خانه بعد از یک ساعت داشتن خورده پر او گرفته شده و برخی از باقی مانده و باران. او می خواهم معامله No Orchids for Miss خود را برای یکی دیگر از مقاله رمان ادگار اصرار او خوانده با عنوان ماوس گارد. او گفت که او آن را بدست می خواهم از سفر خانواده اش به تازگی در زمان به بریتانیا و اگر آن را یکی از تنها کتاب مقاله او متعلق به او می تواند آن را داشته باشد. او تا به حال می خواستم به مانند یک آیتم گرانبها از او, اما او اصرار داشت.

تبلیغات

او راه می رفت تا خالی جاده خاکی در حال حاضر با پوشیدن یک نام تجاری جدید آبی و سفید لفاف بسته بندی مطابق بالا و شیرازه. او سر خود را برگزار و نگاه به شب با اعتماد به نفس از یک پلنگ. Sankofa دوست داشتم به تصور کنید که او یک Mamprusi شاهزاده پیاده روی مهتابی جاده به سمت او طولانی از دست داده queendom. اگر او تا به حال به حدس زدن مادر او افتخار شده اند راه او را انتخاب کرد به حمل خودش…با وجود آن همه است.

“من تقریبا وجود دارد mama” او muttered clenching مشت خود را. درد شدید و ناگهانی از اضطراب در مورد این حادثه در جاده روز پیش. پس از آن احساس از بین رفته بود. به بعد. آن را به حال شده است راه بیش از حد طولانی است.

تبلیغات

او را متوقف شنیدن قدم به قدم پشت سر او. او در اطراف چرخید. این gateman از خانه او فقط می خواهم به سمت چپ. کسی که نگاه او به عنوان اگر او بودند اسمیر مدفوع در بعضی از کودک لباس زیر.

Anyén!” او گریه. او روشن به زبان انگلیسی “جادوگر بد!” او عرق کردن و گریه. “Kwaku Agya. آیا می دانید این نام ؟ آیا شما به یاد داشته باشید برادر من ؟ آیا فرزند شیطان یاد داشته باشید که نام کسانی که در آن کشته شدن?”

تبلیغات

“من می دانم که نام” او گفت:. Sankofa به یاد همه نامها از آن او به عنوان یک محبت.

تعجب و سپس خشم موج در سراسر چهره خود را. او مطرح شده چیزی در دست خود را. Bang!

تبلیغات

زمان همیشه کند برای او در طی این نوع از لحظات. مبهم دود سفید plumed از تفنگ پوزه. سپس گلوله این یکی طلایی و دندانه دار. این پرواز از تفنگ پوزه به دنبال یک بزرگتر پر از دود سفید. گلوله چرخش ضد جهت عقربه های ساعت آن را به عنوان سفر به سوی او. او به تماشای این گرما نمایاندن از او مانند یک دور قارچ. در زمان هایی از این, آن در نزدیکی غیر ارادی. از جایی در اعماق روح او یک اولیه بخشی از او اجازه داد به او قدرت عجیب و غریب. که بخشی از او شده بود در زمین پیاده روی خاکهای اراضی در حال حاضر شناخته شده به عنوان غنا برای هزاران سال.

شب روشن.

این جاده خالی است.

درختان.

خانه ها و کلبه در این نزدیکی هست.

چشم شهود سکوت.

این gnats پشه, مگس, ملخ, سوسک, برخی در پرواز و برخی نه. مخفی, همیشه رعایت عنکبوت. پرندگان در درختان. این مارمولک روی دیوار. و grasscutter عبور از جاده ، Movenpick روباه ایستاده در این نزدیکی هست هرگز دور از Sankofa است ، شسته و در نور است که نمی آمد از ماه.

تبلیغات

تاج از نور سبز گنبد را از Sankofa. به او این احساس مانند لرز از تب. آن را به سمت چپ مسی بو در بینی او. گلوله منفجر شد از او با وزش پاپ! مذاب قطعه پرواز به گوشت یک درخت نخل در کنار جاده.

Sankofa تابیده مانند ماه که می دانستم که آن خورشید است. نور آمد از او, از پوست خود. آن ریخت و از او قوی و کنترل می شود. آن را شسته بیش از همه چیز اما آن را فقط گرسنه برای مردی که می خواهم در او. آن را تا به حال همیشه در این راه بوده است. در گذشته او نور اشتها شده بود و همه گیر.

تبلیغات

مرد تصادفا بازگشت. تفنگ در دست خود را به زمین کاهش یافته است. سپس او کاهش یافته است بیش از حد.

Sankofa به او راه می رفت هنوز هم درخشان به شدت. او زانو زد, به دنبال, به gateman در حال مرگ ، او در صحبت به زبان مادری خود را از Twi, “خود را به نام برادر بود Kwaku ساموئل Agya و سرطان خود را آنقدر پیشرفته است که آن را خورده بود و دور بسیاری از ارگان های داخلی بدن. من علت این سرطان gateman. من اتفاق افتاد به راه رفتن به روستای خود را زمانی که او آماده بود برای مردن. او از من خواست تا او را. همسر او از من خواست به او را. پسر او از من خواست به او را. بهترین دوست از من خواست او را.” اشک کاهش یافت و از چشم او به او صحبت کرد. سپس او تحت فشار قرار دادند به دور درد در قفسه سینه خود را. او خاموش آن را به عنوان او می خواهم آموخته به انجام بیش از سال است. اشک های خشک شده به مسیرهای پیاده روی از نمک به عنوان پوست او گرم می شود. او ایستاد. “هنگامی که آخرین باری که شما به صحبت کرد و برادر خود gateman?”

تبلیغات

پوست خود را crackled و پوست کنده آن را به عنوان نارنجی سوخته. آن سیاه شدن پوسته پوسته شدن به گرد و غبار. احشاء و امعاء خود ریخته در بخار داغ توده هنگامی که پوست خود را و شکم گوشت سوخته به دور است. پس از آن که سوخته ، عضله و چربی از اندام خود را بالا گرفت و پس از آن کاهش یافت و به خاکستر ، وجود دارد کمی دود اما هوا شروع به بوی سوختن گوشت. مرموز باد آمد و جاروب دور خاکستر و به زودی همه که باقی مانده بود یک استخوان.

“من هرگز نمی دانند و یا درک آنچه که” او زمزمه. “اما حداقل آن را تمیز”

تبلیغات

استخوان خشک شده و سطح آن جامعی در مکان های مختلف متلاشی و سپس سرد می شود. کسی که آن را پیدا کنید.

“در حال حاضر شما خواهد شد صحبت خود را برادر” Sankofa گفت. او تبدیل به دور خود را باز کرد و کیسه بیرون آورده شیشه ضخیم زرد کره درخت روغن قلم. او scooped یک دسته علف و غیره. او در اثر مالش آن را در دست خود را تا زمانی که نرم و سپس ذوب شده است. سپس او در اثر مالش آن بر روی بازوها و پاها و گردن و صورت و شکم. او آهی کشید که او را خشک پوست جذب مرطوب کننده طبیعی. او در نگاه Movenpick که ایستاده بود در بوته به او حق است. روباه رفت تا جاده پیشرو در راه است. Sankofa به دنبال روباه به شب به عنوان اگر او خود ماه.

تبلیغات


گزیده ای از Nnedi Okorafor را از راه دور کنترل تجدید چاپ با اجازه. کپی رایت Tor.com.

تبلیغات

Nnedi Okorafor را از راه دور کنترل خواهد شد در فروش, ژانویه 19 2021. شما می توانید قبل از سفارش یک کپی اینجا.

تبلیغات


برای اطلاعات بیشتر مطمئن شوید که شما به دنبال آن هستید با ما در ما Instagram @io9dotcom.

تبلیغات

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.rushrtco.detny.im